( يك شعر - يك شعر في البداهه )

به دور و برم نگاه مي كنم

چه راحت و خودساخته به در و ديوار مي خورند گنجشكها

بيهوشي گوشهايت به تاخير افتاد

آمپول هاي خونسرد زندگي را به بهانه دوختند

و ژن هايي كه بوسيدي اكسيژن نشد

دعائي كه تا نيمه راه رفته بود

در راهروهاي سرنگ به دست

محو شد

به دور و برت نگاه كن

چه سخت و ناخودآگاه به شيشه مي كوبد وزوز مگس

درون رحم خوابيده است

كسي كه مي خواهد يك شبه زمين را به دو قسمت تقسيم كند

...

/ 0 نظر / 25 بازدید