( يك شعر - يك شعر في البداهه )

شانس افتاد روي دندان ها

تو نامه ها را بغل بغل مي رساندي به اخم ها

بوسه ها يكي يكي خرج التماس شد

دندان ها مي خندند

دندان ها مي جوند

دندان ها بو مي كشند

جوهرها شبيه پدر مي شدند و تو خط مي كشيدي

شبيه مادر مي شدند و تو فرار مي كردي

لبها جواز عبورند

عبور حرف هاي ممنوع

حرف هاي دلواپس

حرف هاي هميشه پشيمان

تو مرده بودي در گلدان لباسهاي لاغرت

من داشتم تكه هاي مانده در نخوانده ها را مونتاژ مي كردم

/ 0 نظر / 19 بازدید