( يک شعر - يک شعر فی البداهه )

روزنامه می خوانم تا فکر کنند که سالمم

تيترهای درشت آن به لاک صورتی چرکی که تو می زدی ربط ندارد

اتوبوس تکان تکان می رسد به محل کار کردن

لبخند روی لبم نقاشی شده اما

حواس من به تن و تنه ها و اخم ها نيست

آن روز که داشتی در آينه لب کوچک را هاشور می زدی با قرمز

يادت هست که رفته بودم هپروت

تيترهای درشت چه سخت حفظ می شوند

امروز باد دختری را برد چه ريز نوشته شده

ديروز دختری پدری را کشت چه گم شده در تبليغ

پيراهنی را که دو سال پيش از تنفرت پوشيدی

تن جالباسی است

حواسم نيست بايد نان بخرم برای صبحانه

بيماری را در کيفم قفل کنم .

-----------------------------------------------

چند لينک جالب :

مجله الکترونيکی « وازنا » يک مجله تخصصی شعر

 نوشته های وبلاگ ( شعر روز - ش . پگاه )

اشعار وبلاگ در کوچه باد می آيد خواندنی است .

 

/ 0 نظر / 23 بازدید