يک شعر - يک شعر فی البداهه

سيگار می کشيم من و ساعت مترو تا توبيايی

عاشقانه خودت بگو

چقدر بايد تحمل کنم رفت و آمد نگاه ها را

روزنامه ها

چشمهای سياهشان را به  آبی آسمان نشان می دهند روزنامه ها

و تو نمی آيی

می خواهم با خاک اندامت تيمم کنم

می خواهی با خاک اندامم تيمم کنی

می خواهم فرار کنم از چشمهايی که سوال می کنند

گوشهايی که برای نان کار می کنند

آسان قرار گذاشتم با لبهات

که نمره ی بيست دور از دستهام

چشمک می زند که بيا !

 

...

 

 

  
نویسنده : ح ـ ملايی ; ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٤