يك شعر ـ يك شعر فی البداهه

دارم آجر می چينم روی هم تا برسم به آن ابر صورتی رنگ قشنگ

صد سال تنهايی

سمفونی ...

بوف ...

...

آندره ژيد زير پام را قلقلك می دهد

دارم كتاب كتاب می چينم خودم را تا برسم به ...

***

ساعت زنگ می زند به گوشهام آهنگ می زند

بدو

بدو

برس به وام لانه ی زنبور

در برج مرمری ...

***

مدرك تحصيلی ام را بغل می گيرم امشب !!!!

  
نویسنده : ح ـ ملايی ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۳