( يک شعر ـ يک شعر فی البداهه )

دست می کشم بر صورت ديوار
بهانه می جويم
برای ماندن
نفس کشيدن

می نشينم لب پنجره
ميان آدمها دنبال چه می گردم؟

خاموش می کنم چراغ ها را
پناه می برم به جنين آباژور
می نويسم
سينوس به توان دو
کسينوس به توان دو
نمی شود نان
نمی شود خدا
نمی شود آباد کردن باغچه

دور می گردم
دور اتاق
دست می کشم به صورتش
از يک تا هفتاد می شمارم
می رسم به گلدان
دانه ی لوبيا می کارم
حسن کچل قصه می شوم

امشب سوسيس داغ می خورم
دانه های برف می شمرم
می گردم دور اتاق
هفتاد بار می رسم به هفتاد

وقتی همه خوابيدند
قبل از گرفتن دستهای سبز لوبيا
می بوسمشان
ياداشت می گذارم :
وقتی بر گردم
برايتان شلوار جين می آورم
فيلم هندی
جکی جان
آرنولد
ودکا
يک عالمه پوستر
يک عالمه کمدی ...

***

بيدار ماند آباژور وقتی خوابيدم
ديدم
ديدم که نوشت :
سينوس به توان دو
کسينوس به توان دو
می شود يک .

  
نویسنده : ح ـ ملايی ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢