( يک شعر ـ يک شعر فی البداهه )
زبانم را می برم می گذارم درون فريزر
دل دل می کند قلبم
چشمهام را از کاسه در می آورم مي گذارم درون کاسه
دل دل می کند قلبم
دست می کشم به صورت پرستارم
خلاء
کتابخانه
تلفن
ميز
می خزم
می رسم به زانوی مبل
گوش می سپارم به تبليغ جنگ
کرست مدونا
پفک نمکی
می برم گوشهايم را
سرب می ريزم درونش
می گذارم سرم را روی شوفاژ
برای حل جدول عزا می گيرم
چهار خانه اش مانده
چهار خانه اش
دست می کشم
بر قلبم
هنوز زنده ام
انسانم
قيچی بر می دارم
چيک
چيک
می چينم انگشتانم
می گويد حس ششم
دنبالت می گردند
سنگسارت می کنند
می خزم
می خزم
از لوله فاضلاب فرار می کنم
در لوله فاضلاب اسيد نريزيد
در لوله فاضلاب ...
نویسنده : ح ـ ملايی ; ساعت ۱٠:٠۸ ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
( يک شعر ـ يک شعر فی البداهه )
دال
ديوار
الف
اضطراب
نون
نداری
شين
شور زندگی
جيم
جای زندگی
واو
واهمه ی آينده
ه
کوی
ی
دانشگاه
نویسنده : ح ـ ملايی ; ساعت ۱٠:٢۳ ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٢
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
