( يک شعر ـ يک شعر فی البداهه )
ـ داری خوب می شوی
اين را
اشکهای ناخودآگاه مادرم
نگاه های دزدانه ی پدرم
رديف دندان های نامزدم
می گويند
می گويند داری خوب می شوی
[]
دارم خوب می شوم
ديگر از پشت سرم صدای پا نمی شنوم
به خانه که می آيم
کنج اتاق نمی نشينم
ساعت شروع همه ی سريال ها را می دانم .
[]
دارم خوب می شوم
ديگر به درد دل روسپی گوش نمی دهم
کيف می کنم وقتی
قسمت حوادث روزنامه را بلند بلند می خوانم
تعريف می کنم
قرص هايم را به موقع می خورم
سوسکها را می کشم
لانه ی مورچه را آب می گيرم
[]
دارم خوب می شوم
ديگر وقتی اذان می گويند
به آسمان نگاه نمی کنم
گريه نمی کنم
با پدرم نماز می خوانم
[]
دارم خوب می شوم
براي سلامتيم
گوسفند را زنده زنده سر می برند
[]
دارم خوب می شوم
اين را
از اشک مادرم
نگاه دزدانه ی پدرم
رديف دندان های نامزدم
حدس می زنم
دارم خوب می شوم .
نویسنده : ح ـ ملايی ; ساعت ۱۱:٤۱ ق.ظ روز یکشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
