( يک شعر ـ يک شعر فی البداهه )
می سابم و خالی نمی شوم
سياهی صبح از اتاق خواب می آيد
ليست شستن
دوختن
پختن
سابيدن ها را می دهد به دستهای وايتکسی
گوشواره ی آرزو می زنم
دستکش در دست
عشق را ميان اثاثيه می جويم.
پا تکان می دهند
ريشخندم می کنند ظرفهای شسته شده
عبوس و دل چرکين اند
لباسهای اتو شده
اين کثيفی چرا پاک نمی شود؟
[]
می سابم و خالی نمی شوم
با فرش
رخت
خلال سيب زمينی
از آرزوی بر باد رفته می گويم!
ساعت دنگ دنگ می کند توی سرم
واکس می زنم
خاکی می شود دل و دستم
اتو می زنم
صاف نمی شود خاطرات زتدگی ام
ترانه می خوانم
چرا اين کفش سفيد نمی شود!
اين کثيفی چرا پاک نمی شود؟
شب می آيد
چک می کند
چفت در
تلفن
پنجره
سفيدی
قرمزی چشم هام
شب می آيد
با اخم سياهش روی مبلها سيگار می کشد
روزنامه می خواند
تيک می زند و می گويد :
هنوز حرف حرف من است!
[]
می سابم و خالی نمی شوم
راستی!
نامم چيست ؟
لامپ ها که چشم می بندند
باز می کنم چشمهام
شب روشنم می کند که يک زنم
يک زن خانه دار
می سابم و خالی نمی شوم.
نویسنده : ح ـ ملايی ; ساعت ۳:۱٥ ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٢
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
