( يك شعر ـ يك شعر في البداهه )

مي بارد باران روي قلبم
گنجشك مي شوم

بال مي زنم
مي نشينم روي درختي كه بوي فقر مي دهد
تيري از تير كمان نگاه دختر
شليك مي شود

بال مي زنم
مي نشينم كنار آنتن آه
تصوير خوشبختي را از آسمان هفت رنگ گدايي مي كنند
“ نان بوي بنگ و افيون مي دهد “

بال مي زنم
مي نشينم كنار پنجره ي لوكس
با بالهايم پاك مي كنم پرده هاي مه را
تو را آماده ي آغوش رذالت مي بينم

باران مي بارد
قلبم مثل گنجشك مي زند

بوي فقر
افيون
رذالت مي آيد

باران مي بارد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
“ نان بوي بنگ و افيون مي دهد “ با كمي تغيير از فروغ فرخزاد

  
نویسنده : ح ـ ملايی ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸۱