( يك شعر ـ يك شعر في البداهه )
نذري براي بودا
دهان ها ،
اگزوزهاي كلمات ...
انگشت ها ،
چكش هاي تاكيد ...
چشم ها ،
پيش دستي مي شوند
هشدار مي دهند
هشدار مي دهند.
در زجر هر تازيانه ريشخند
چشمهاي دوربينم را مي بندم
ياد اولين عكس تو
نيرويي مي شود به تنم.
براي فرصت بوسه
دعائي را زمزمه مي كنم.
دهان ها ،
قفل
انگشت ها ،
علفهای هرزه
چشم ها ،
پيش دستي های شكسته!
ديو خوابيده
ديو خوابيده!
نویسنده : ح ـ ملايی ; ساعت ٥:٠٥ ب.ظ روز شنبه ٧ دی ،۱۳۸۱
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
