( يک شعر ـ يک شعر که هنوز دارم رويش کار می کنم )

خواب ديدم
دريا دست رساند
پاهام را نوازش كرد

بردند
ميان دو کبوتر
آونگ دارم كردند

پا شدم
تعبير كردم
توی دفترم :

خط های عابر پياده را می شمارم
ماشينهای مسيرم...
مغازه ها...
می رسم به اداره
کارت می زنم
غروب که می شوم
دوباره کارت می زنم

شنيده ام
ته خيابان سيزدهم
عروسک خانه ای شده ای
کنار دراور اطلسی
آينه ی نقره کار
صف منظم رژ لب ها.

اقرار می کنم :
دلم می خواست
می توانستم
ديگر خود را
سکه
سکه
در باجه های زرد خرج نکنم

هنوز با تو تماس دارم :
وقتی می گويی الو
جواب نمی دهم
به کبوترم دانه می دهم
...
...
****
اين شعر کمی تا قسمتی طولانی است اما
چون دوست دارم ارتباطم با دوستان جديد
وبلاگ نويسم قطع نشود (با عرض معذرت)
آن را نوشتم .



  
نویسنده : ح ـ ملايی ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۱