یک شعر - یک شعر فی البداهه
رتیل ها
پشت چراغ قرمز
منتظرند
اسکلت های سوخته
به آسمان چشم دوختند
ویروس ها
از خط های سفید
عبور کردند
عزرائیل
با خبرچینی انگشت های اشاره
با خود شیرینی دندانها
و با ترس دلها
پلور آبی را
در مترو
پیدا خواهد کرد .
یک شعر - یک شعر فی البداهه
خماری خرچنگ های
روی خاکستری صبح را خط سیاه کشید
من با خرچنکهام روحم را قیچی می کنم
کنار قندان صبحانه ام
بزرگترینشان تکیه داده
و با چشمهای کنجکاوش منتظر است تا براش لقمه بگیرم
نوشته های مرا کوچکترینشان ویرایش می کند
او اعتقاد دارد که خیلی پررو شده ام در نوشته هام
خماری خرچنگها
زاد و ولد سیاهشان
کج کجی راه رفتنشان وقتی که گریه می کنی
حمله ی ناگهانیشان وقتی که می خندی
شاخکهای درازشان وقتی که فکر می کنی
شیطان ترینشان همیشه با من به سر کار می آید
بیرون از خانه او ساکت است
و به هیچ کس کاری ندارد
و تا غروب لااقل صد بار روحم را قیچی کرده و دوباره به هم چسبانده
خماری خرچنگها
روی سیاه شب را کم کرده اند .
( يك شعر - يك شعر في البداهه )
شانس افتاد روي دندان ها
تو نامه ها را بغل بغل مي رساندي به اخم ها
بوسه ها يكي يكي خرج التماس شد
دندان ها مي خندند
دندان ها مي جوند
دندان ها بو مي كشند
جوهرها شبيه پدر مي شدند و تو خط مي كشيدي
شبيه مادر مي شدند و تو فرار مي كردي
لبها جواز عبورند
عبور حرف هاي ممنوع
حرف هاي دلواپس
حرف هاي هميشه پشيمان
تو مرده بودي در گلدان لباسهاي لاغرت
من داشتم تكه هاي مانده در نخوانده ها را مونتاژ مي كردم
( يك شعر - يك شعر في البداهه )
به دور و برم نگاه مي كنم
چه راحت و خودساخته به در و ديوار مي خورند گنجشكها
بيهوشي گوشهايت به تاخير افتاد
آمپول هاي خونسرد زندگي را به بهانه دوختند
و ژن هايي كه بوسيدي اكسيژن نشد
دعائي كه تا نيمه راه رفته بود
در راهروهاي سرنگ به دست
محو شد
به دور و برت نگاه كن
چه سخت و ناخودآگاه به شيشه مي كوبد وزوز مگس
درون رحم خوابيده است
كسي كه مي خواهد يك شبه زمين را به دو قسمت تقسيم كند
...
يك شعر - يك شعر في البداهه
دندان ها مي بينند كه تو زيبايي
و بو مي كشند بي پناهي و ترس ترا
چراغ هايي كه ترا فراموش كرده اند
در سوگ نوشته ي روي پشاني ات خاموشند
مي روم به سمت آبي ها
آب هايي كه روانند به سوي نگاه تيك خورده
قفل گناه خورده لبهام
پيراهن بيزار شده از ادامه راه
و به ماندن روي آب فكر مي كند
لای دندان های سلام گوشت گير کرده است
امروز يا فردا قرعه با نام تو خواهد افتاد
ساکت را آماده کن
هيچکس بوی دريا و رد پا و گوش ماهی را
قاب نمی گيرد
قمه قايم شده در کنج دل
تو قرمه می شوی و دندان لذت می برد از جويدن نام تو
( يک شعر - يک شعر فی البداهه )
روزنامه می خوانم تا فکر کنند که سالمم
تيترهای درشت آن به لاک صورتی چرکی که تو می زدی ربط ندارد
اتوبوس تکان تکان می رسد به محل کار کردن
لبخند روی لبم نقاشی شده اما
حواس من به تن و تنه ها و اخم ها نيست
آن روز که داشتی در آينه لب کوچک را هاشور می زدی با قرمز
يادت هست که رفته بودم هپروت
تيترهای درشت چه سخت حفظ می شوند
امروز باد دختری را برد چه ريز نوشته شده
ديروز دختری پدری را کشت چه گم شده در تبليغ
پيراهنی را که دو سال پيش از تنفرت پوشيدی
تن جالباسی است
حواسم نيست بايد نان بخرم برای صبحانه
بيماری را در کيفم قفل کنم .
-----------------------------------------------
چند لينک جالب :
مجله الکترونيکی « وازنا » يک مجله تخصصی شعر
نوشته های وبلاگ ( شعر روز - ش . پگاه )
اشعار وبلاگ در کوچه باد می آيد خواندنی است .
( يک شعر - يک شعر فی البداهه )
کفش را که سياه کردم
فلش بک شد غم ها
روی صورت مانکن ها
رژ لب
سرمه های سورمه ای
به صورتم ريشخند پرتاب شد
وقتی که جيب هام را نشان دادم
می سابم صورت سياه کفش را
پيرهن سفيد صداقت سياست
و اين سياست گذر زمان است
واکس می مالم روی گناه نکرده ام
و به معجزه ی تو فکر می کنم
همان هفت رقم قرمز
به صورتم ريشخند پرتاب شد
جيب هام را که نشان دادم
( يک شعر - يک شعر فی البداهه )
چراغ خانه را روشن نگه دار
گرچه کوچه با چاقو برادر است
خيابان با خبر شوم
چراغ خانه را روشن نگه دار
کلاغ
کلاغ
سياه شد آسمان شهر
گنجشک باش برای نامه ها
مرغ دريايی ام باش کنار سينما
اتوبوس به حادثه بوسه داد
...
...
يک شعر - يک شعر فی البداهه
حسودی می کنم به شکلات
ای کاش لبت حرف می زد برام
به جای شکلاتی که پوشيدی
--------------------------------
شعرهای دوستان که خواندنی است :
http://www.saena9.persianblog.ir/
